تاریخ انتشار :چهارشنبه ۲۲ مرداد ۹۳.::. ساعت : ۸:۵۷ ب.ظ
کدخبر : 9866:: بازدید255:: بامدیریت:فرهاد نظری

خاطره ای از شهید عبدالرضا صدیقی پاشاکی از زبان دوست شهید عبدالرضا شبدینی

شهیدعبدالرضاصدیقی

شهید عبدالرضا صدیقی یکی از دوستان نزدیک من بود و با هم برای خدمت سربازی اعزام شدیم – و در پادگان ۶ تهران نزاجا آموزش دیدیم و با هم رفت و آمد خانگی داشتیم و همیشه با هم بودیم و در دوران تحصیلات ابتدایی ٬ راهنمایی و دبیرستان با هم بودیم و ایشان علاقه زیادی به ورزش فوتبال داشت و همیشه در زمینهای ورزش فوتبال محل خودمان بود و تیم فوتبال تشکیل داد و اسم آن را گذاشته بود تیم ابوذر پاشاکی و بچه های محل روستای خود ٬ ما را جمع و جور کرده بود و خودش آنها را تمرین می داد و در مسابقات محلات شرکت می کردیم و حتی درجام یادواره ی شهدا ی پاشاکی مقام سوم را بدست آوردیم و هفته ای سه مرتبه تمرین داشتیم و تمرینات تیم ما زیر نظر ایشان بود و این شهید بزرگوار علاقه ی زیادی به ورزش فوتبال داشت و ایشان همیشه از طریق تلویزیون و روزنامه های ورزشی از کم و کیف فوتبال با خبر شده و ایشان همیشه صداقت و انسانیت را در سر لوحه کار خودش قرار می داد و در سر تمرینات فوتبال خیلی جدی برخورد می کرد و همیشه انضباط را اول کار قرار می داد و کسانی که در تیم فوتبال بی نظم بودند آنها را محروم می کرد و با کسانی که سر جلسه تمرین نمی آمدند آنها را بیرون می کرد . ایشان همیشه با ورزش بودند و علاقه زیادی به ورزش داشت و اکثرا مسابقات را دنبال می کرد . وقوع خاطره در تاریخ ۵/۴/۶۵

این شهید بزرگوار قبل از شهادت به مرخصی می آمد و همیشه از دوران آموزشی سربازی برای پدر و مادر خودش تعریف می کرد و همیشه به ما گفت به هم خدمتی کمک می کردم و یک نفر از سربازهایی که با ما خدمت می کرد که بعضی از بچه ها این سرباز را اذیت می کردند و بین جلوی اینها می ایستادیم . ایشان خانواده___ بودند و حتی هیج جا را بلد نبودند و من ماشینش می گرفتم ایشان را می بردم به ترمینال و حتی به ___ ایشان می کردم . و همیشه می گفت صدیقی من نمی توانم صمیمیت تو را فراموش کنم . تو از اینجا رفتی برای من خیلی سخت می گذرد.

منبع:هشت هزارققهرمان گیلان

«مطالب مرتبط»

یک دیدگاه

  1. بنام خدا
    یادش گرامی روحش شاد،اوبهترین بود

دیدگاه خود را به ما بگویید.

*

code