تاریخ انتشار :پنج شنبه ۱۵ دی ۹۰.::. ساعت : ۷:۴۹ ق.ظ
کدخبر : 803:: بازدید511:: بامدیریت:فرهاد نظری

خاطرات من ودل،اشعارعامیانه-فرهادنظری

خاطرات من ودل-علت نام گذاری دیسام

باصدای احمدنظری پاشاکی

سروده ام راتقدیم می کنم به گیلانی های گرامی به ویژه پاشاکی جی های عزیز(ازاینکه دراین سروده نام اشخاصی آورده شده، پوزش طلبیده و غرض این حقیرجز یادآوری هنروتلاش آن عزیزان در روستای مانمی باشد)باتشکر-فرهادنظری

بازشد ورد زبانم
خاطرات من ودل
درعلاج رگ به رگ
گالی ویتن ازگلوی کودکی
چکره وخش را بود تخصصی!
شکسته بند، نمره بیست
استاد حاذق بودند
خانم شهری، اولی
بعدش هم، کدخدامحمدقلی
یادباد آن ، رفتگان
**
برفرازچاه حمام
چاه حمام عمومی
سطل آب رابه طنابی
حرکت آن چرخ چوبی
اوست رحمت به خزینه
آب را روانه می کرد
یاد بادا اوست رحمت
**

درجنگل قدیمی
باکنده ی درختان
درکوره ای،آتشی
تاصبح روزفردا
زغال چوب مهیا
یاد بادا،هاشم هاشمپور
**
خانم مامایی بود
قدبلند ، قامت راست
ماهرو باتجربه
درکارخود یلی بود
معتقدبود،همش
سرسفره ی غذای میزبان
آب را ازکاسه ای نوشیدن
ازدیاد خیروبرکت می شود
غنچه باقری پاشاکی
یادآن بانوی رفته، یادباد
**
کیف مخصوص به دست
حاوی وسایلش!
چرمی وقهوه ای رنگ
حرفه اش ختنه گری
سنتی بودبه تمام
کودکی درگذری می دیدش
اضطرابش تماشایی بود
یادی ازآن زنده یاد
حاجی قاسم دکترزمان خود
**
مغازه ای بود درقدیم
که رضانامی ،صاحب آن
پیشه اش ، گزسازی
همچوگز ،اصفهان
عده ای هم سن من
یاریش می کردند
بعد آماده شدن
گز را درجعبه ای
حمل با کف دست
در عروسی ، درمحافل
اوهمان ، قناد ماهر
او همان ، رضاگزی
**
می تراشید پاچو
خوش تراش وخوش فرم
خراط ماهری بود
شهبازی نکونام
یاد آن دریادها
**
جمع درمغازه ای، دکانی
ظرف مسی ازهمه نوع
تشت وآفتابه ، لگن
استادپیری،مسگری
کارش بود قلعی گری
به گمان اهل پاشاکی نبود
**
نعل بندی،صقلی دکانی
کوره ای بود درآن
مشتی قربان مسئول آن
کوره را دمیدنش دیدنی بود
اوست علی، اوست حسن
نعل به اسبان می زنند
داس رانومی کنند
یاد آن برادران
**
هرسره رابنگری ، درده ما
چاه آب دررویت است
کار اوآید به یاد
من بدیدم حفرچاهی
درکنارخانه مان
بازحمت ورنج زیاد
کان مقنی می کشید
آری اوبود ربنی
شمسی پور آن زنده یاد
**
آن دور دورا سرتاشی
خیلی نزدیک به من
اوست رمضان ، نام او
کار اوحرف نداشت
آری اوبود پدر
خواهشم بود ، مدام
که مراحرفه خود آموزد
نپذیرفت ونشد
همدم وهمکارش
مشتی عیسی ، پورحبیب
**
ارابه ی دوچرخی
حمل برنج کیسه ها
توسط شخ رضا
تک کیسه ی برنجی
برپشت نهند دوساعی
نام یکی شفیعی
آن مرحوم رضایی
یاد آن زحمتکشان
**
کوفه چینه کیفته سر
مملوازشالی زرد
ملجه ها رقص کنان
خلاسینگ دردست ما
تیروکمان،صیدوشکار
**
شنیدستم که درپاشاکی
شصت یا هفتاد قبل
جعبه ای آورده اند
که سخن سرمی داد
سوخت آن بود ازنفت
روشن کردنش
زدن هندل بود
رادیو بوداسم آن
**
محله ای خیلی قدیم
علاءالدین سری کناردیسام
کارگهی بودعظیم
سازیدن درزن بود تولیدش
زکیش جنگل اطرافش
یاد آن کارگه نادیده ام
**
صبح که می شد،چای شیرین
کشته ونون خولفا
پیل مارمرحوم من
هنرش تجلی می شد
یاد آن پخت لذیذ، نان برنج
**
مخروط چوبی بودعهدقدیم
عین شاغول بنایی
سرچوبی رابسته به شت
ضربه ای،شلاقی
چرخش دوارآن روی زمین
یادآن کوریکونئه
وروره ی ، دوران ما
**
راندن لاستیک ماشین
با دوچوبی اندرآن
طوقه ی دوچرخه ای درحرکت است
سوخت آن انرژی کودکی ها
رانندگی درکوچه وپس کوچه ها
**
کنارجوب کربلشی،سکنجبین
آتشی، رنگ جگر، دون دون سوا
بور را مملوازآن بوده است
لب ولوچه گل گلی
چیدنش رنگی کندتصورم
**
آلتی بود درقدیم
او پاتینگ راگویم
من ندیدم اورا
زن روستاجانسه می زند
شیرروستاجاکومی زند
یاد آن آلات شالی زرد
**
حفرگودالی روی زمین
بوربورعرقه،کمی نمک
استتاری بابرگ گیاه
بوربوره ،عرق بکون
امی پلای بپوچی
شال پلای نپوچی
یاد آن ساقه نرم نمکین
**
پیرزن ده ما
دوکی به دست
داده تابی به آن
همه عشقش رشتن کچ
تنیده ی لابه دانی رانیز
گهگهی ضمیمه کچ می کرد
یاد آن برنادل زنان پیر
**
بادکش ، گوله نئن ، شاخ گاو
درمان تنگی نفس
یک نوع حجامت درقدیم
طبابت گذشتگان

**
اخوی گرامی بنده آقای احمدنظری پاشاکی زحمت کشیده این سروده را با صدای دل نشین خودمزین نموده که می توانیددانلودنمایید

دانلودکنیدقسمت اول

دانلودکنیدقسمت دوم

دانلودکنیدقسمت سوم

«مطالب مرتبط»

یک دیدگاه

  1. Mohammad Navan Maghsoodi گفت:

    یادم مییاد اون موقع که دایی جان من اقای احمد نظری درحال خواندن و ضبط کردن خاطرات من ودل بود یادش بخیر

دیدگاه خود را به ما بگویید.

*

code