تاریخ انتشار :دوشنبه ۴ شهریور ۹۲.::. ساعت : ۶:۵۰ ب.ظ
کدخبر : 6085:: بازدید387:: بامدیریت:فرهاد نظری

اشعارمرتضی همتی پاشاکی-قسمت دوم

گوشه ای ازاشعارمرتضی همتی پاشاکی

*بیخیال*

گیرم دلت گرفته ، غزلمرد /  گیرم که از همه شده ای طرد ، بیخیال

خنجر زده خودی به خیالات خاکی ات /گیرم شده ای تو از همه دلسرد بیخیال       

دور خودت اگر بکشی سیم خاردار/یعنی نمی رسد به دلت درد ؟ بیخیال           

این درد هم به درد شکستن نمی خورد / رنگت چرا پریده،شده ای زرد،بیخیال      

با من بیا و بهتر از این باش من،تو ام /امشب به سمت آیینه برگرد ، بیخیال 

**********

*بی وفاترین با وفا*

اسم تو را نوشتم کنار خاطراتم

تا دنیا هست بدونم همیشه جون فداتم

تو خواب و رویا دیدم کنار من نشستی

دستهای پرمهرتو به گردنم ببستی

خدا کند بیایی شبیه خواب و رویا

کنار من بشینی بگی برام زغمهات

دلم گرفته از تو چقدر تو بی وفایی

روز و شبام دیگه رفت آخه تو کی میایی؟

**********

*بودن تو*

تو رنگ دیگری زدی

پرده هستی مرا       

ای پر عطش نموده

شراب و مستی مرا   

تو بر دلم کشیده ای

نقش و نگار عشق را 

بدین خزان نموده ای

رنگ بهار عشق را  

تو پر ستاره کرده ای

سرای آسمان من       

پر از شهاب کرده ای

سپهر بی کران من      

ای تو شعله ور نموده

آتش خواهش مرا         

پر از نیاز کرده ای

وجود خاموش مرا         

گشوده ای تو بر دلم

جهان پربهانه را        

پر از صدا نموده ای

سکوت این ترانه را   

**********

آسمان بارانی است

 باغ من اما خشک

آفتاب تابان است

  صورتم اما تر

چشمه ها جوشانند

ذهن من اما کند

مردمان دلشادند

قلب من اما سنگ

خوان نعمت باز است

دست من اما قطع

پس چه افسوس و فغان

اینهمه رسوایی همه از ماست به ما

**********

*بی وفایی*

رفته رفته غمگینم

آهسته می خندم

کنار می آیم از حس آشفتگی

نمی دانم چرا؟

نمی دانم چرا آغوش گرمت سرد شد

چرا لحظه ها سرخ شد     سرخ

چرا هزاران اشک آهسته

از کنار چشم من

از کنار گونه هایم جاریست؟

مانند عقابی نفسم تیز شد

دستهایم ناگهان لرزید و لرزید

لغزید و لغزید

نوشت روی دفترم

دفتری خیس

کنارشعرهای ازتو لبریز

کنارخط به خط مشق وترانه

در اوج آسمان بی کرانه

در اوج مهروآغوش پر از تو

در اوج حس و حال شیرین تر از تو

به هرحال من کنارم

کنار دفتر ناتمامم

کنار بالهای پرتوانم

می پرم با دفتر خود

سوی خورشید

همانجا که ندارم جز تو امیدی

**********

آهوی من

وقتی از جلوی چشمانم گذر می کنی

پیش از آنکه در انتهای مسیر محو شوی

نه در خاطرم

با گردش چشمی شوق نشستن فردای مرا

در همین جا

همین لحظه

دو چندان کن

**********

دارم به دور خاطراتت می کشم حصار

بانو بیا و سرت را بر شانه ام گذار

بر سنگ فرش خیالم هنوز رد پای توست

در بیشه زار خلوت و تاریک انتظار

بگذار در آسمان خیالت رها شوم

شاید دوباره محو گردم از چشم روزگار

دوباره حس عجیبی درون من گل کرد

به رنگ زرد طلایی،همرنگ شالیزار

گویا نجابت مریم بر قلب من نشست 

در انتهای کوچه ای بن بست و بی بهار

**********

*وقتی از تو می نویسم*                     

وقتی از تو می نویسم

چه بیشمارند واژه ها

واسه جای خوب تو شعرا

تن به کاغذ می سپارند

از تو می نویسم وقتی

آروم ِ نبض زمونه

انگاری آرومه دنیا

از بهونه اما من پر

وقتی ازتو می نویسم

آروم ِ ساحل چشمام

تو باشی و من

دوستت دارم واسه همیشه

ماه آسمون شبهام

وقتی از تو می نویسم

رنگی میشه یه صفحه

خالی از ریا و تزویر

خالی از ابزار جنگی

می نویسم وقتی از تو

آروم آروم و راحت

آخر نامه رسیده می ذارم اونو تو پاکت

می نویسم آدرستو

پشت پاکت خالی خالی

آخر تو برس به دادم

که دیگه نمونده حالی

**********

*گوشه ی عشق*

در دست های تو ماهور می شوم

هربار به ساز تو کوک می شوم

در گوشه های خلوت دلم

گاهی به عشق هم مشکوک می شوم

تو می نوازی و حس تازه ای

حس شبیه خواب های کودکی

آرام روی بستر گهواره ام

می رقصند آدمک های عروسکی

وقتی صدای ساز زنگ می شود    

انگار روی خط خیال من هنوز     

نادیده روی صدا می زند بلند        

خاتون قصه های من بسوز          

از لحظه های غریب می گذرم      

از سطرهای سپید نگفتنی            

شاید سکوت حرف دیگری است   

از خاطرات دور شکستنی

ارسالی ازآقای مرتضی همتی پاشاکی

«مطالب مرتبط»

دیدگاه خود را به ما بگویید.