تاریخ انتشار :دوشنبه ۴ شهریور ۹۲.::. ساعت : ۶:۲۹ ق.ظ
کدخبر : 6030:: بازدید461:: بامدیریت:فرهاد نظری

گوشه ای ازاشعارمرتضی همتی پاشاکی-قسمت اول

گوشه ای ازاشعارمرتضی همتی پاشاکی

به نام حق/

من وجودم پی شنیدن آهنگ تو بود / آرزوی دلم این بود که در چنگ تو بود/

ناشناسی به دلم بود ، همین عشق دمی / عشق من بود ولی زاده فرهنگ تو بود/

باز دریا شده طوفانی و من فهمیدم / آسمان غمزده و باز دلتنگ تو بود/

ماه هم قبطه به احوال تو می خورد ولی / مفتخر باز به این بود که همرنگ تو بود/

زنگ تفریح ندارد دلکم از غم تو / گوش دل گفت که او منتظر زنگ تو بود/

**********

حرف دلم را هیچکس از من نپرسید و نجست / گرد و غبار گریه را از صورت من کسی نشست

دل را به شب دادم که او شاید مرا مهمان کند / دستی زند بر شانه ام درد مرا درمان کند

اینروزها دیگر کسی یاد شقایق هم نکرد / اما نیست باز در این میان یک مرد

در خاطرم دارم حرف دل سهراب را / می خواست او از من و تو گل نکنیم این آب را

او گفت و رفت اما کسی با عشق باران را ندید / از ترس خیسی عابری چتری برای خود خرید

**********

*همیار باش*

من کویرم،تو بیا باران باش / ابر شو ،داد بزن گریان باش

اخم بر چهره ی گل زیبا نیست / فکر پاییز نکن،خندان باش

در بساط چمن و ایوان بهار / تو شبی تا به سحر مهمان باش

دوسه سطری بنویس ازغم عشق / قصه ی عشق مرا پایان باش

نسخه ای بحر علاج دل زار / درد هجران مرا درمان باش

سایه ات را ز سرم دور نکن / بنشین در بر من،جانان باش

چشم فانی همه محو رخ توست / تک گل سرخ سر بُستان باش

**********

چه فروغ خنده می کرد / در میان این تن من

همه شعرها غزل بود / زنوای آسمان بود

چه ستاره می درخشید / در کویر خسته ی تن

سینه ها می تپیدن / سایه ها شسته بودند

شوق او می دویدش / به میان ذوق گفتن

نبض شب دست ما بود / به رگش ستاره پربو

به سرم چه شورشی بود / پا پُر هوای رفتن

تن واژه ها غزل بود / تن شعر سبز او بود

کار او بریدن تاب / کار من دوباره بستن

**********

*رفتن*
می روی و پشت سرت کوه درد / می شکند روی زمین های سرد

می روی و شاهد شب می شوی / آینه تا آینه شب می شوی

می روی آینه صدا می شود / منتظر دست خدا می شود

می روی و مقصد بعدی کجاست؟ / آه بگو،خانه ی سبز خداست؟

می روی و راز مرا می بری / هاله ی تردید مرا می دری

رفتی و اندوه دلم را شکست / خاطرم از بودن و ماندن گسست

بودن تو اشک مرا می زدود / درد و غم از خاطر من می ربود

کاش که برگردی ومحرم شوی / با دل من همدل و همدم شوی

**********

*غزل بوسه(عشق نو)*

باز هم دس به گریبان شده ام با غزل بوسه ات! / خائنم،دست به پیمان شده ام با غزل بوسه ات

بوسه بازار منو داغی لبهای توست / عوض قصه ی هجران شده ام با غزل بوسه ات

آخرین بوسه و نگوکم که انگار بیچاره ام / چه کنم باز نمایان شده ام با غزل بوسه ات

روز در محفل فکرت چه فضایل کردم / امشب ایوای که نادان شده ام با غزل بوسه ات

من تنبل به هزاران کلک ازعشق همی می جستم / چو گرفته و شتابان شده ام با غزل بوسه ات

**********

چه فروغ خنده می کرد / در میان این تن من

همه شعرها غزل بود / زنوای آسمان بود

چه ستاره می درخشید / در کویر خسته ی تن

سینه ها می تپیدن / سایه ها شسته بودند

شوق او می دویدش / به میان ذوق گفتن

نبض شب دست ما بود / به رگش ستاره پربو

به سرم چه شورشی بود / پا پُر هوای رفتن

تن واژه ها غزل بود / تن شعر سبز او بود

کار او بریدن تاب / کار من دوباره بستن

ادامه ی اشعاردرصفحه بعد…

ارسالی ازآقای مرتضی همتی پاشاکی

«مطالب مرتبط»

دیدگاه خود را به ما بگویید.

*

code