تاریخ انتشار :چهارشنبه ۲۳ شهریور ۹۰.::. ساعت : ۲:۱۷ ق.ظ
کدخبر : 497:: بازدید419:: بامدیریت:فرهاد نظری

اشعاری به مناسبت سالگردشهدای پاشاکی

جانبازشهیدسیاوش کریمی

 با عرض سلام و خسته نباشید این شعر را به مناسبت سالگرد شهدای پاشاکی به ویژه سالگرد شهادت پدرم در سال ۸۸ سرودم که تقدیم میکنم:

شهیدان نوگل باغ بهشتند

دلشان را چه بی ریا سرشتند

 زنی قابی به دستانش گرفته

 یکی غمگین و یکی دلشکسته

گرفته مهر تسبیح و پلاکی

نشسته در صفوف سوگواری

در این محفل همه هستند و هستند

چه مادرها که عمری دل شکسته اند

همه جمعند و مهمانیست امروز

فضا اینجا چه بس روحانیست امروز

یکی کامل یکی هوشنگ شریفی

کریمی ، محسنی، عیسی رشیدی

سیاوش را به یاد دارید رفیقان؟

صدایش را کلامش را حبیبان؟

سیاوش مرد میدان بود عزیزان

چه شد یکباره از ما روی گردان؟

کسی که جنس او از آسمان بود

تبسم های نابش مهربان بود

دلش اهل صفا بود و وفا داشت

شهادت پیشه اش بود، آشنا داشت؟

همیشه فکر یاری پدر بود

رفیق و همدمش حاجی صفر بود

شهید زنده او را خوانده بودند

صفای باطنش را می ستودند

قدم می زد به همراه عصایش

زما دل کند و رفت او با خدایش

غریبانه زما دل کند و او رفت

توگویی با خدا عهدی دگر بست

گل حسرت به قلب دخترش کاشت

همیشه او به دل داغ خداحافظ پدر داشت

خطابم با شماست آی ای رفیقان

شما یاران دیرین دوستداران

سیاوش را بیاد آرید هردم

نهید بر قلب دردمندان مرحم

شهیدان رفته اندلیک یادشان هست

سفرکردندو رفتند راهشان هست

دریغ او رفت هیهات هیهات

نثار شادی روحش صلوات

و شعر دوم را باز به همین مناسبت امسال(سال۱۳۹۰) سرودم که تقدیم می کنم به پدرم و نیز مادر بزرگم که در این سال فوت کردند و همان طور که میدانید ایشان نیز مادر شهید بودند

شهیدان شمع جاویدان عشق اند

شقایق های خونین بهشت اند

دوباره باز سالی دیگر بسر شد

و چشمان خیره بر در ماند و سحر شد

گذشت سالی و محفل ما باز جمع است

و این دل بی حضورش پر زغم است

به یاد دارید زنی همراه خود قابی بدست داشت

و خونین دل که او داغ پسر داشت

خمیده پشت در آغوش عکس فرزند

زهجر عطر و بوی روی دلبند

دگر امسال او در جمع ما نیست

ولی یادش دمی از ما جدا نیست

تمام عمر شهیدش را صدا زد

ز هجرانش چه بس او ناله ها زد

خدایش کرد قسمت عاقبت رفت

شهیدش آمد و همراه او رفت

من امروز آمدم تا باز گویم

زه اندوه دلم چون ساز گویم

بگویم از عبادت از رشادت

بگویم از جبهه از جنگ از شهادت

خدا و دین و قرآن قبله اش بود

شهادت پیشه دیرینه اش بود

همانا عشق او عشق به وطن بود

بهای عاشقی از جان و تن بود

به پاس عشق خود جانش فدا کرد

دو پایش را نثار کربلا کرد

از آن پس چون کبوتری بی بال و پر بود

پرش زخمی ولی فکرش سفر بود

چه کس پی برد شب ها تا سحرگاه

زده ناله ز درد او گاه و بیگاه

تنش آلام درد و زخم جنگ بود

دل خونین یاران تنگ تنگ بود

هم آغوش تنش شد زخم بستر

و چشمان عزیزانش تر تر

دو پایش ای عزیزان شد عصایش

که غم خورده در این سال ها برایش؟

ز یادش مانده برجا در اتاقش

تبسم های ناب توی قابش

به سر شور حسینی داشت این مرد

عجب صبر و شکیبی داشت این مرد!

چو مرغی بال بسته در قفس بود

تب و تابش پریدن یک نفس بود

پس سال ها تحمل، زجر کشیدن

خدایش کرد قسمت، پر کشیدن

چه شیرین است شهادت را چشیدن

مبارک باد، چنین عاشق پریدن

ارسالی از: زینب کریمی پاشاکی(دخترسردارشهیدسیاوش کریمی)

«مطالب مرتبط»

یک دیدگاه

  1. صدیقی فشتالی گفت:

    باسلام برهمه شهدای اسلام وبرشما دخترشهید /هم اکنون که این رامی نوسم بغض گلویم
    راگرفته که خدانکند دلت راآزرده سازم ولی خواهرم اشعار زیبایی داری اگر ممکن است
    مقداری روی وزن اشعارت دقت کن /التماس دعا (صدیقی فشتالی)

دیدگاه خود را به ما بگویید.

*

code