تاریخ انتشار :یکشنبه ۲۱ شهریور ۹۵.::. ساعت : ۷:۳۶ ق.ظ
کدخبر : 16836:: بازدید76:: بامدیریت:فرهاد نظری

خاطره ای ازشهید بزرگوار کامل منصورقناعی توسط آقای سهراب صداقتی

شهید بزرگوار کامل منصورقناعی

خاطره ای ازشهیدبزرگوار شهیدکامل منصورقناعی

بااجاره ازروح این بزرگوار که شاهدبرگفتارواعمال ماست……..   هردوتایمان منقضی خدمت سال۱۳۵۶بودیم.محل خدمت هردودرتهران بوده واشنایی باشهرتهران داشتیم.درسال۱۳۵۷تصمیم گرفتیم بعدازسیزده سال برای پیداکردن شغل هردو عازم تهران شویم.در پانزدهم فروردین سال ۵۷بادردست داشتن مدارک استخدامی ازقبیل (شناسنامه ،عکس، گواهی عدم سوپیشنه)به منزل دوست مشترکمان آقای اسماعیل تقی زاده مقدم که انزمان درخیابان حسینی واقع درجنوب غربی تهران پشت فرودگاه مهراباد می نشست رفتیم.

خاطره ای ازشهید بزرگوار کامل منصورقناعی توسط آقا سهراب صداقتی

عکس شهید والامقام شهید کامل درسال۱۳۵۴در عکاسی اقای سعیدی تنها عکاسی موجود ان زمان سیاهکل گرفته شده است.

هرروزبه کارخانه جات مختلف جهت استخدام شغل موردنظر دررفت وآمد بودیم.تادریک روز هنگام مراجعت به خانه روی ریلهای راه آهن  هردو ساک بدست قدم می زدیم ناگهان یک ماشین بفاصله چندمتری ماتوقف وسرنشینان باسرعت به پایین آمده وتفنگ به سوی ما گرفته ودستهابالادادند.اول ما فکرکردیم که جوانان خیابان حسینی هستند که دارندباماشوخی می کنند ولی وقتی برق تفنگ کلت ازفاصله دومتری دیدیم پی بردیم که بسیار جدی است.پنج نفر بودند فورا دو نفردست شهیدکامل راگرفتندودونفردست من را وبه فاصله ۲۰متری ازهم جدا کردند.وشروع به بازجویی که اهل کجاهستید،اینجا چکار می کنید،و…..حدود نیم ساعت پرسش وپاسخ ادامه داشت.تا بعدازمشورت بایکدیگر دیدندحرفهای هردوی مایکی است،وازطرفی عدم سوپیشینه که درساک هردویمان بود مارا ازدست ساواکی ها که فکرمیکردند درداخل ساکها اعلامیهای امام را پخش می کنیم نجات داد………..بعدازاین ماجرا هردوی ما درامتحان مشترکی که توسط و زارت پست،تلفن،تلگرام وقت دردانشگاه تهران دادیم ایشان قبول وبه استخدام دولت درامدند ومن نیز دریکی ازشرکتهای نقشه برداری درتهران مشغول بکارشدم…..یادش گرامی وراهش پررهروباد.وسلام……

از طرف آقای سهراب صداقتی پاشاکی

«مطالب مرتبط»

دیدگاه خود را به ما بگویید.

*

code