تاریخ انتشار :سه شنبه ۱۶ شهریور ۹۵.::. ساعت : ۴:۴۰ ب.ظ
کدخبر : 16729:: بازدید130:: بامدیریت:فرهاد نظری

خاطره ای باشهیدعلی کریمی از زبان دوست شهید علی کریمی

شهیدعلی کریمی

یاد و خاطره همه شهدا ی عزیز و گرانقدر به خیر

یادم یک روز با شهید علی کریمی و فیض الله آغار رفته بودیم سیاهکل برای انجام کاری اگر اشتباه نکنم سال ۵۹ بود یا ۶۰ به وقت ناهار علی گفت بریم ناهار کباب و لوبیا بخوریم سمت سینما مرداویج سابق نرسیده به فلکه ….. من و فیض الله آنقدر پول نداشتیم با خودمان که هم ناهار را بخوریم و هم هزینه برگشت به پاشاکی را بپردازیم شهید علی گفت بیایید بریم با من ….ا ن موقع کباب و لوبیا واقعا واسه ما غذای اعیانی بود ..رفتیم ۷جای همه دوستان خالی حسابی به خودمان رسیدیم ..بعد از غذا علی گفت خوب یکی از شما برید حساب کنید ما که از قبل تکلیف مان معلوم بود ،،گفتیم ما که در بساط پولی نداریم ،،،علی گفت من هم ندارم شاید بتونم برای خودم را حساب کنم .
فقط یادم که فیض الله گفت من الان میرم صحبت می کنم که تا به هفته ظرف های آقا را بشورم …که مخلص کلام شهید علی اون روز بعد از کلی وارد کردن استرس به ما هزینه ها را حساب کرد
یادش گرامی باد،،،
قبل از اعزام به جبهه یادمه مادر خدا بیامرز ش موافقت نمی کرد
به من گفت علی بیا با مادرم حرف بزن شاید قبول کنه…مادرش را مثل مادر، خودم میدانستم و همیشه هم ایشان احترام خاصی برام قایل بود گفتم بهش علی من نمیام گفت باید بیایی من باید برم جبهه و اصلا دل و دماغ درس خواندن ندارم تازه سال اول دبیرستان را تمام کرده بود. به هر اصراری بود رفتم خودش شروع کرد به خواهش از مادر گرامیش ..خدا رحمت کند مادرش را واقعا یک شیرزن بود .
به هر شکلی بود رضایت و لبخند را از مادر گرفت …
موقعی که از پیش مادرش به سمت بازار می رفتیم برگشت به من گفت و با انگشت روی پیشانیش گذاشت گفت من حتما شهید می شوم و گلوله میخورد وسط پیشانی من ..
بله علی بعد از مدت کوتاهی با تیر مستقیم که به گونه اش خورده بود به درجه شهادت رسید.. و من همیشه متحیر از این همه اخلاص شهید علی کریمی بودم
یاد و خاطره این شهید بزرگوار و همه شهدای والا مقام پاشاکی را گرامی میداربم

☘آقای علی کریمی مدیر گروه دوستداران

«مطالب مرتبط»

دیدگاه خود را به ما بگویید.