تاریخ انتشار :شنبه ۹ مرداد ۹۵.::. ساعت : ۶:۰۱ ق.ظ
کدخبر : 16469:: بازدید275:: بامدیریت:فرهاد نظری

علت آتش سوزی سوت محله پاشاکی

علت آتش سوزی سوت محله

علت آتش سوزی سوت محله پاشاکی به روایت آقای قاسم نظری

لحظه آتش سوزی، با آقای عین اله نظری و قربانعلی حیدری، مشغول دگمه بازی بودیم وکلاس سوم ابتدایی بودم، آتش از زیر خانه پدر بزرگم که خانه دو طبقه بزرگی بودکه پدربزرگ، برادرش مشت غلام، رمضان نظری، شعبان نظری  درآنجا ساکن بودندوهمچنین شامل خانه پدری ما!
تاکنون علت آتش سوزی را به خاطر ذغال کاملا خاموش نشده را خبر دارند که درست نبوده! علت به خاطر آتش اطوی چرخ خیاطی خواهرم بود ، زیرا شاگرد خیاط، به هر دلیل آن را به پای خانه زیر “کلش ها”ریخته بود.

خواهرم شاگرد خیاط دختر استاد غلام شبدینی بود که سریع در کار خود پیشرفت نموده ! استاد شده و شاگردهایی هم داشت و بااستعداد بود ، بااینکه مدرسه نرفته بود. ازطرفی پدرم باسواد بود ومرا تعلیم می داد خواهرم یاد گرفته وکمکم می کرد! درضمن گلدروزی هم می کرد ، شاید گلدوزی های وی  هم اکنون درخانه های پاشاکی هنوز هم موجودباشد ، بانوهای هم سن وسال ومسن گواه هستند.روزی که یادم مانده! مرحوم قربانعلی کریمی ازمسیر سوته محله به منزلش که پایین بود ودره  می گویند ،می رفت،جلیقه ای  پوشیده بود وآن جلیقه زبانرد محل شده بود چون آن نوع پوشش تازه مد شده بود! ومردم تعریف می کردند! و خواهرم روی ایوان خانه ایشان ، جلیقه را ورانداز نمود وهمان جلیقه را برای پدرم دوخت!
ازمیان شاگردهایش، یک دختر از … بود وچون خودرا بر تر ازخانوده ی ما می دانست !!و روزی نوبت خالی کردن ذغال اطو اوبود ! حالا یا بی احتیاطی کرده ویا تعمدا ، اطو را زیر یا نزدیک “کویفته”که تلنبار شده وهمه روستاییان موظف به داشتن آن بودند وبرای پاییز وزمستان مصرف زیاد داشت! خالی می کند که خواهر دیگرم که اکنون تهران است وآن خانم هم درتهران زندگی می کند، متوجه شده و تا بجنبد شعله آتش دامنگیر شده وآن فاجعه رخ می دهد!
به خاطر بادهای موسمی، و فضای  خالی که تقریبا به سمت” سوته محله”بود  همیشه کوچکترین آتش حتی آتش سیگار را تبدیل به حریقی خانمان سوز می کرده است و چون خانه ها کاه (گالی)پوش بوده لذا چون باروت فورا مشتعل می شده است!

ازابتدا تا زمان خاموشی آتش ،جلوی خانه ایستاده بودم . ازدحام عحیبی بود، زبانه های آتش مهیب وآنقدر قوی بود که جریان باد ، آتش رابه سمت باقری محله برد وآنجا را درنوردید.می گویند ودرست هم هست ،جعفر باقری برای مهار آتش منزل اسدالله شریفی را که دیگران هم به وسیله سطل وکوزه …آب می آوردند، به کمک شتافته، البته سقف خانه را خیس می کردند که آتش نتواند مشتعل شود، وجعفر باقری که بالای ساختمان بود می شنود خانه شان طعمه حریق شده، ناباورانه خود را زمانی به منزل رسانده که جز خاکستر بر جای نمانده بود!

تمام زندگی مردم کلا نابود شد.اسب محمد علی شریفی پدر بزرگ محمد شریفی در طویله سوخت! دو گاو ماکه هردو حامله بودند درآتش سوختند. فردای آن روز مردم با پا ،گاوهای سوخته را غلت می دادند وبجه هابا تاثر به یکدیگر نشان می دادند….

خواهرانم به اتاق خیاطی که اتاق مهمان ها هم بود رفته تا وسایل قیمتی را بیاورند که در همان لحظه سقف خانه روی ایوان می ریزد، یکی فرار می کند ودیگری خودرا زیر لحاف می برد تا آتش فروکش کند! خیلی ها لباس خودرا خیس کرده تا به داخل اتاق برای نجات خواهرم بروند!
صدای آه وناله خلق بلند بود از همه امامان مدد جسته بودند.
دیگر درمسیر باد خانه ای نبود تا شعله ی آتش بسوزاند وکم کم آتش فرو نشست!

خانواده ی نالان مارا به منزل کاس آقای نظری بردند، زنها تا صبح بیدار وجنازه نیمه جان خواهرم را به شیوه های خود می خواستند نجات دهند!
بعد از مرگ خواهرم، دکتر پیاده خودرا رسانده بود… ازطرف شیر وخورشید برای همه ی افراد لباس مستعمل آورده بودند وازطرف روستا هم مقداری برنج جمع شده بود…هرکس به خواهش فامیل های خود ودوستان وافراد خیر پناه برده بودند وما هم به پایین محله پاشاکی منزل خاله ام پناه جستیم!
دو رگه بودیم وبقیه عمر ما آنجا سپری شد!…..
بله ، یادم می آید،گربه ای داشتیم که گنجشک می گرفت ونصیب ما می شد خیلی مهربان بود وبه قولی «کور پیچا» نبود هنگام فرار ازآتش در پرش بلند درجا طعمه حریق شد وافتاد ومرد! آقاجان کریمی نصف سوخته بود، مادر شریفی کاملا پودر شده بود، خواهرم دچار خفگی شده وتا ده صبح زنده بود ومردم ساده روستا هی شربت به حلقش می ریختند بجای اینکه نفس بدمند!
پدرم شام نخورده بود ظهر من وپدرم را شیخ قنبر به نهار برد وخورش ما شکر بود که بر روی کته گرم ریختیم

ارسالی ازآقای قاسم نظری پاشاکی


«مطالب مرتبط»

۳ دیدگاه

  1. صديقي گفت:

    درود،
    من روایت اتش سوزی را از زبان مادرم که مادر بزرکش را در ان واقعه از دست داده بود بارها شنیده بودم اما شنیدن روایت شما که دقیق تر و از نزدیک شاهد ان بودید (البته بیان شیوای شما )جالب بود.

    استاد بزرکوار و ازاد اندیش جناب اقای قاسم نظری برایتان بهروزی ارزو دارم.و افتخار میکنم در روستایی رشد کردم که افرادی جون شما در ان بودند.

    از شما معلم شریف و بزرکوار جناب اقای نظری که امکانی برای نشان دادن روستایمان ایجاد کردید ممنونم

    • فرهاد نظری گفت:

      پاسخ به صدیقی
      باسلام/
      شما لطف دارید آقای صدیقی.از اینکه عزیزانی نظیرآقای قاسم نظری در پیشبرد اهداف این وب سایت کمک شایانی می کنند، تشکر می نمایم.
      موفق باشید

  2. احمد نظری پاشاکی گفت:

    سلام. خداوند رفتگان این واقعه را ببخشد و بیامرزد..
    احسنت بر قلم روان و ساده شما که با چنین نگارشی پر قدرت ، یادو خاطره آن واقعه تلخ را زنده کرد… موید باشید.

دیدگاه خود را به ما بگویید.

*

code