تاریخ انتشار :سه شنبه ۱ تیر ۹۵.::. ساعت : ۶:۳۴ ق.ظ
کدخبر : 16264:: بازدید427:: بامدیریت:فرهاد نظری

معرفی روستای بازقلعه دژ ارسالی از آقای محمد نظری

معرفی روستای بازقلعه دژ ارسالی از آقای محمد نظری

روستای ‹‹ بازقلعه دژ ›› که اکنون در آن سوی سفیدرود در کرانه شرقی‌اش واقع شده است تاقبل از انحراف مسیر رودخانه خروشان و غیرقابل کنترل سفیدرود همراه با روستاهای   شیخ علی بست ونصراله آباد  در این سوی سفیدرود قرار داشت به جهت اتصال با روستای بازقلعه اکبر که نام مالک آن محمدخان اکبر بود. که در واقع  جزیٔی از بازقلعه اکبر محسوب می شد.
چند قرن پیش رودخانه سفیدرود با طغیان وتغییردادن مسیر قبلی خود در این محدوده نه تنها بازقلعه اکبر را دو نیمه کرد، بلکه دو روستای شیخ علی بست ونصراله آباد را هم دور زد وآنها را از ساحل غربی به کرانه شرقی خود کشاند ودر مسیر جدید صدها خانه وکیلومترها زمین زراعی و مقدار زیادی احشام را نیز برد ونابود کرد.مردم بی خانمان؛ بدون دریافت هر نوع کمک ویاری با تمام نا امیدی مجبور به ترک دیار شدند و برای کارگری و امور خدماتی به شهرهای دیگر خصوصا تهران مهاجرت کردند.
رودخانه سفیدرود هم اکنون که در آن زمان فاقد سد در منجیل بود هر ساله میدان تخریب خود را وسعت میداد وخانه ها مزارع بیشتری را ویران میکرد.بطوری که هکتارها زمین زراعی وحاصلخیز را به اراضی غیر حاصلخیز وبایر  و به گویش محلی لات تبدیل نمود وآن قسمت جدا شده از بازقلعه اکبر مدتها بازقلعه لات نامیده می شد.
لات را در زبان محلی به آدم تهی دست و بی چیز و بدون هر گونه درآمد می گویند. در حالی که معنی اصلی لات زمین بایر و غیر حاصلخیز یا غیر قابل کشت در ساحل سفیدرود است. به هر حال بعلت افزایش زمین های لات بی حاصل ، بازقلعه ی  جدا شده از بازقلعه اکبر مدتها با نام بازقلعه لات بر سر زبانها بود تا اینکه در ۲۲شهریور ۱۳۵۶به بازقلعه دژ تغییر نام یافت.
وجه تسمیه اخیر، معلوم نیست بازقلعه خود به معنی دژ بدون دروازه و یا قلعه بزرگ بدون در یا حصار است. بنابراین دژ  افزوده به بازقلعه جایگاهی بر آن متصور نیست خصوصا اینکه در هیچ نقطه ای از این روستا اثری از هیچگونه دژ و بنا باقی نیست.
فاصله روستا تا مرکز بخش (سنگر) ۱۵ کیلومتر وتا مرکز استان  رشت ۳۰ کیلومتراست . مساحت این روستا۳۰۰ هکتار است که ۲۱۰ هکتارآن اراضی کشاورزی وما بقی  زمین های باغی و مسکونی می باشد.
این روستا دارای ۱۳۶ خانوار و۴۰۰ نفر جمعیت می باشد و دو شهید والامقام دفاع مقدس بنام های علی اکبر فرزانه و        حسن نظری تقدیم  انقلاب نموده است. بازقلعه دژ یک مسجد و یک دبستان ویک نانوایی و۶ قهوه خانه دارد. علاوه بر کشاورزی ،پرورش دام یا دامداری سنتی و۷ استخر پرورش ماهی نیز از جمله اشتغالات مردم می باشد.همچنین یک کارخانه برنجکوبی وکارخانه آسفالت وشرکت شن وماسه گیل پوشش سپیدرود در این روستا وجود دارد.
این روستا دارای برق، لوله کشی آب و تلفن است. ولوله کشی گاز هم اکنون در حال انجام می باشد. تمام طول آن و دو روستا بعدی ،دارای جاده آسفالته است و چنانکه گفته شد ،در اصل جدا شده از روستای بازقلعه اکبر توسط آب سفیدرود می باشد.که اگر پلی بر روی سفیدرود احداث گردد، این روستا ها  به هم متصل می شوند ولی راه عبور ندارد وبرای آمدن به این سو باید از راه سد سنگر، دوستلات وتازه آباد  بگذرند واز جاده کنار کانال و جاده شاقاجی سنگر خودرا به این طرف برسانند.
که الحمدالله باتوجه به این که زیر سدسنگر اتوبان سیاهکل به سنگرزده شده مسیر ارتباطاتی روستاها مرتفع گردیده. از زمان ارباب رعیتی هم این روستا ،ماجراهای مربوط به خودرا دارد.
به روایت آقای رمضانعلی نویدان بازقلعه کشاورز۸۳ ساله مال الاجاره ما ۴۷ قوطی، هر قوطی ۳۳ کیلو بود یک سال من ۴۶ قوطی تحویل مالک دادم ویک قوطی کم آوردم .
ارباب یا کدخدا یدالله دادرس که خود ساکن بازقلعه بود به مالک محمدخان اکبر خبر داد با نظر اوبرایم اجرا صادر کرد ومامور برای دستگیری من به خانه ما آمد و من چون هیچ توان پرداخت نداشتم، از کتک خوردن و زندانی شدن هم می ترسیدم با دیدن مامور فرار کردم ودر پشت بام میان سرچینا یعنی ساقه های دانه برنج که مخصوص خوراک دام است پنهان شدم .

این فراروگریز مدتها ادامه داشت به طوری که از ترس، سرو صورتم را هم اصلاح نمیکردم وریشم خیلی بلند شده بود. روزی که برای کاری ضروری مجبور بودم به سنگر بروم سوار ناو شدم تا از سفیدرود عبورکنم، به محض پیاده شدن از ناو گرفتار مامور شدم او با همان ریش بلند مرا شناخت دستم را گرفت و با خود به ژاندارمری که ساختمانش وصل به ساختمان شهرداری سنگر بود برد. شب را در بازداشت بودم .صبح مرا با یک نفر رعیت دیگر دست بند زده بیرون آوردند که به رشت ببرند. در بیرون آقای کربلایی نیکبخت، یکی از معتمدین بازار سنگر مرا دید وشناخت،جلو آمد اول کمی حال مامور را پرسید بعد گفت چرا اینها را دستبند زده اید، مامورگفت دستوراست ومن باید اجرا بکنم کربلایی نیکبخت گفت : این در صورتی است که شخص نا آشنا باشد .من ضمانت هر دو نفر را می کنم که اگر هر کدام اینها از شما جدا شوند به جای آنها مرا دست بند بزنید اینها آبرومند هستند جلو مردم خجالت می کشند اگر شما معذور هستید کلید را به من بدهید من باز می کنم هوا هم سرد بود ما از سرما می لرزیدیم با دست بند هم مشکل بیشتر شده بود دست ما باز شد و یک راست ما را بردند زندان من ۲۷روز زندانی کشیدم تا اینکه به قید ضمانت آزاد شدم از من سند محضری گرفتند که سال بعد آن را بپردازم.
نقل دیگر از شورای اسبق محل آقای رجب درگاهی بازقلعه، کشاورز ۷۴ ساله در سالی که حدود ۱۲نفر از زارعین که هر کدام بین ۱۰تا۱۵ کیلو برنج از کل مال‌الاجاره بدهکار شده بودند در یک روز برفی زمستان نماینده مالک کردمحمد به محل ما آمد به منزل مشهدی اسماعیل کشاورز سرشناس محل رفت و دستور داد بدهکاران در آنجا جمع شوند چون همه آمدند اول امر کرد همه پابرهنه روی برف راه بروند چون پاها یخ زد دستور داد داخل طویله شوند. وبعد هم در طویله را بست اینها مدتی در آنجا زندانی بودند خبر در روستا پخش شد چند نفر از کشاورزان سرشناس رفتند واجازه گرفتند که اینها آزاد شوند و به رشت رفته سند بدهند که سال بعد اضافه تر بپردازند وچنین هم شد .اما این زندانی ها از سختی و سرمای آن روز بیشتر از داخل طویله ناراحت بودند چون که به قدری سوبول یا کک به اینها چسبیده بود که مدتها از بین نمی رفتند.
نکته قابل ذکر دیگر در این روستا حضور شاعر محلی آقای حسن سجادی نیا کشاورز ۶۶ساله می باشد که به گفته خودش گرچه سواد چندانی نداره، اما استعداد شعری خوبی داره شعرهایش که به گویش گیلکی است .
من نخواستم گذشتا رو بکنم/مردم کهنه تازه پارا کنم
ارباب ترس، رعیت خواب نداشتی/حصیرسر خوفتی، شکمه گوشنه داشتی
اول صبح تا سر شب دووستی/ای جفت گالوش راشون ره نداشتی
تورش تره، چمپا برنج نداشتی/کره عسل رنگ بی دی نداشتی
تا که بوبو اصلاحات اراضی/مولغا ببوسته ارباب رعیتی
رعیت بوبو مالک خو زندگ /ده نو کونه خو خدا ره بندگی

***************************************

مرحوم غلامعلی پورغلام  معروف  به گامیران از روستای بازقلعه دژ

مرحوم غلامعلی پورغلام  معروف  به گامیران از روستای بازقلعه دژ که از سال ۱۳۲۰به بعد سکاندار و ناخدای قایق بزرگ رودخانه سفید رود در دست ایشان بود که هدایت و جابجایی مسافرینی که از روستاهای پاشاکی و توابع و چهارده ،نصراله آباد،شیخعلی بست،بازقلعه دژ قصد رفتن به شهرستان رشت راداشتند بایستی باآن قایق (گامی)از روخانه سفید رود می گذشتند،در آن زمان، کسی نبود جز آقای گامیران که اهالی و مردان معروف و معتمدین پاشاکی بهتر و بیشتر این بزرگ معتمد محل را میشناسند و میشناختند
خدایش رحمت کند.

باتشکر از پسرعموی گرامی آقای محمد نظری که این مطلب نفیس را ارسال نمودند-فرهاد نظری

«مطالب مرتبط»

دیدگاه خود را به ما بگویید.