تاریخ انتشار :پنج شنبه ۷ آبان ۹۴.::. ساعت : ۲:۲۳ ب.ظ
کدخبر : 15092:: بازدید204:: بامدیریت:فرهاد نظری

داستان تاسیس مخابرات پاشاکی از نگاه محمد فاضلی پاشاکی

روستای گوشگجان ازنگاه محمد فاضلی پاشاکی

یادش بخیر اون روزها ،بعد از سالهای سال روستای ما صاحب تلفن می شد ،اما در میان موضع بسیار مهمی درمیان بود .مخابرات اعلام کرده بود پول نداریم زمین بخریم، نمی دونم شاید هم می خواست ،ما را وادار به مشارکت نماید البته همانطوری الکی الکی زمینی به مساحت ۲ هزار متر از ما مفت و مجانی گرفت و حالا که تلفخونه خصوصی شده امیدواریم پول زمین را برای خرید زمین ورزش بچه ها یا بهبود سایر امور مانند ساخت کتابخانه و غیره به دهداری روستا بدهد.مشت زبیده، خانم حسین پرده سری (حسین نظری) همیشه در اونجا در حال راز و نیاز بود.بیشتر وقت تنها بود و تنها . فقط با خدا ی خود راز و نیاز می کرد.طوری به نیایش مشغول می شد، مثل اینکه او را می بیند یا اینکه فرشته ای از فرشتگان خدا را در کنارش حس می نماید.می گفت … می گفت حوصله اش هم سر نمی رفت . مثل امروزیها نبود (که می گویند اعصاب ندارم)شصتی نمی گرفت … یارانه دولت را نیز نمی ستاند از اصطلاحات قدیمی استفاده می کرد به ژاندار می گفت قزاق …صحبتهایی انچنانی با در دیوار و یا با فرشتگان مقرب خدواند سر انجام ثمره داد روزی از روزهای خدا ان زمانیکه هنوز صحبتی از موبایل یا همراه خودمان نبود.مخابراتی ها دقل باب کردند :می خواهیم به دهاتان تلفن بیاوریم .می خواهیم دستگاه با سیم و بی سیم بیاورم تا زمانیکه سر مزرعه هستید و تشنتان شد از انور سیم بگوئید آب آب ،بچه آب را بردار و بیار که مردیم از تشنگی.نیروی کار مجانی و عاشق صحبت کردن با تلفن . جوانها پر قدرت و عاشق مسلک با پیر های با تجربه سنگ ها را رو هم چیدند سنگهای مجانی زمین مجانی با آب مجانی در هم آمیخت .زبیده نبود تا ببیند که خانه اش مرکز تلفن پاشاکی شده و دستگاهای غول پیکر آنجا نصب شده و آنتن های غول پیکر بر افراشته شده در آنجا هزاران صدا به هم می پیوند شاد و خندان و پر اظطراب بی غم و با غم زبیده نبود تا ببیند.

منبع:http://pashakeje.persianblog.ir

«مطالب مرتبط»

دیدگاه خود را به ما بگویید.